نوشته شده توسط : omid2020

بیایید همین اول کار این موضوع را باز کنیم. تصور کنید وارد یک فروشگاه بزرگ می‌شوید. هنوز هیچ حرفی نزده‌اید اما فروشنده به محض ورود شما نه تنها می‌داند دقیقاً دنبال چه هستید، بلکه می‌داند چقدر بودجه دارید و حتی چه رنگی را می‌پسندید. دقیقاً. و جالب‌تر اینکه می‌داند از چه کلماتی باید استفاده کند تا شما برای خرید قانع شوید، این همان وب‌سایت هوشمند هست.

مثلاً وقتی به یک محصول خاص با یک ذره شک و تردید نگاه می‌کنید، این تردید را در چشمان شما می‌خواند. آره. و همان لحظه دقیقاً همان اطلاعاتی را بهتان می‌دهد که خیالتان راحت شود. خب این سناریو شاید شبیه یک فیلم علمی‌تخیلی به نظر برسد. راستش خیلی‌ها همین فکر را می‌کنند. درسته. اما تحلیلی که ما امروز در این بررسی عمیق روی آن تمرکز داریم نشان می‌دهد که این دقیقاً همان اتفاقی است که همین الان دارد در دنیای دیجیتال می‌افتد. یعنی دوران اینکه یک سایت فقط گرافیک خیرهکننده‌ای داشته باشد تمام شده. کاملاً تمام شده.

مرگ وب‌سایت‌های سنتی و تولد وب‌سایت هوشمند

اینکه سایت مثل یک بیلبورد خوش‌رنگ و لعاب فقط یک گوشه اینترنت خاک بخورد دیگر جواب نمی‌دهد. ما امروز داریم داده‌هایی را بررسی می‌کنیم که مرگ وب‌سایت‌های سنتی را اعلام می‌کنند. ببینید چیزی که اینجا خیلی جالب است این است که این تغییر فقط یک ارتقای نرم‌افزاری ساده نیست. پس چیست؟ این یک دگردیسی کامل در ماهیت حضور دیجیتال است. وقتی به معماری وب‌سایت‌های گذشته نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آن‌ها اساساً سیستم‌های یک‌طرفه بودند. یعنی فقط اطلاعات را پخش می‌کردند و مانند وب‌سایت هوشمند نبودند.

شما یک طراحی زیبا داشتید، یک سری محتوا را منتشر می‌کردید و خب امیدوار بودید که کاربر آن را بخواند و یک کاری انجام دهد. یک جور امیدواری کورکورانه. آره واقعاً. اما اتفاقی که الان افتاده با تزریق هوش مصنوعی به زیرساخت وب‌سایت‌ها این است که سایت‌ها از یک صفحه نمایش بی‌روح به یک سیستم شنونده تبدیل شده‌اند و وب‌سایت هوشمند را اکنون ببینیم. یک سیستم شنونده و تحلیلگر. درسته. آن‌ها دیگر فقط اطلاعات را نشان نمی‌دهند.

آن‌ها رفتار شما، الگوهای کلیک، میزان مکث روی صفحات و حتی سرعت اسکرول کردن را تحلیل می‌کنند و همه این‌ها در کسری از ثانیه اتفاق می‌افتد. درسته. دقیقاً این داده‌ها را می‌بلعند تا بفهمند در ذهن شما یعنی شما یک کاربر دقیقاً چه می‌گذرد. این دقیقاً مثل این است که وب‌سایت از یک بیلبورد تبلیغاتی ثابت تبدیل شده باشد به یک فروشنده حرفه‌ای و نامرئی که قدم به قدم با مشتری همراه می‌شود. تعبیر خیلی دقیقی است.

وب‌سایت هوشمند چگونه رفتار کاربر را در لحظه تحلیل می‌کند؟

خب حالا که فهمیدیم سایت‌ها دیگر فقط یک ویترین نیستند بیایید این مکانیزم را کمی بیشتر باز کنیم. چون وقتی ما می‌گوییم تحلیل رفتار، ذهن خیلی‌ها از جمله خود من ناخودآگاه می‌رود سمت ابزارهای قدیمی مثلاً گوگل آنالیتیکس. قدیمی دو دقیقه تو سایتمان مانده. اما وقتی داشتم این گزارش‌ها را می‌خواندم متوجه شدم که ما اصلاً درباره آن نوع گزارش‌های گذشته‌نگر حرف نمی‌زنیم. نه اصلاً. آن دوران گذشت. ما داریم درباره یک واکنش در لحظه حرف می‌زنیم. یعنی سؤال این است که چطور این سیستم‌ها می‌توانند در صدم ثانیه محتوای صفحه را برای کاربری که الان روی سایت است تغییر دهند. این اصلاً چطور کار می‌کند؟ تفاوت اصلی دقیقاً در همین کلمه «در لحظه بودن» است.

و البته قدرت پردازش الگوها. ببینید در گذشته تحلیل داده‌ها مثل نگاه کردن در آینه بغل ماشین بود. یعنی فقط پشت سر را می‌دیدیم. دقیقاً. شما می‌دیدید ماه گذشته چه اتفاقی افتاده و سعی می‌کردید برای ماه آینده استراتژی بچینید. اما مکانیزم هوش مصنوعی امروز مبتنی بر پیش‌بینی است. پیش‌بینی رفتار همان لحظه کاربر. بله. وقتی کاربری وارد سایت می‌شود هوش مصنوعی بلافاصله شروع می‌کند به جمع‌آوری ریزتعاملات یا همان میکرواینتراکشن‌ها. مثلاً چه می‌شود؟ یک مثال بزنیم. مثلاً آیا کاربر روی دکمه خرید مکث کرد اما کلیک نکرد؟ یا اینکه سریع از بخش قیمت‌ها رد شد و رفت سراغ نظرات مشتریان؟ او پس این مکث‌ها هم ثبت می‌شود. صد در صد. هوش مصنوعی این داده‌ها را با میلیون‌ها پروفایل رفتاری مشابه در دیتابیس خودش مقایسه می‌کند.

پاسخ مناسب با نیاز مشتری

یعنی اگر من نشانه‌هایی از تردید در مورد قیمت نشان بدهم سایت همان لحظه این را متوجه می‌شود؟ دقیقاً همین را متوجه می‌شود. فرض کنید شما در یک سایت فروش لپ‌تاپ هستید. سیستم می‌بیند که شما سه بار به صفحه یک لپ‌تاپ گران‌قیمت سر زده‌اید، موس را برده‌اید روی دکمه افزودن به سبد خرید اما هر بار منصرف شده‌اید و رفته‌اید در بخش مقایسه قیمت‌ها. خب این یعنی من لپ را می‌خواهم اما پولم کم است یا شک دارم می‌ارزد یا نه. آفرین. سیستم هم دقیقاً همین قصد یا اینتنت شما را می‌خواند.

در صدم ثانیه معماری سایت تغییر می‌کند. ناگهان یک پاپ‌آپ کاملاً شخصی‌سازی‌شده روی صفحه ظاهر می‌شود و چه می‌گوید؟ مثلاً پیشنهاد خرید اقساطی می‌دهد یا یک کد تخفیف ۱۰ درصدی که فقط مال شماست و زمان محدودی دارد. واو. این دیگر واقعاً یک طراحی استاتیک نیست. نه. این روانشناسی رفتاری است که تبدیل به کدهای برنامه‌نویسی شده.

ربات‌های اعصاب‌خردکن یا فروشنده نابغه

این سطح از درک رفتار واقعاً حیرت‌انگیز است. اما راستش را بخواهید وقتی در این منابع به بخش چت‌بات‌ها رسیدم کمی بارد گرفتم. طبیعیه. خیلی‌ها این حس را دارند. آخه فکر می‌کنم خیلی از ما از جمله شما که دارید این مطلب را می‌خوانید یک تجربه مشترک و به شدت روی اعصاب از چت‌بات‌ها داریم. همان ربات‌های قدیمی که در حلقه تکراری گیر می‌کردند. آره. همان ربات‌های اعصاب‌خراکنی که چند سال پیش مد شده بودند و فقط یک سری جواب از پیش آماده داشتند. یک سؤال ساده می‌پرسیدی و ربات می‌گفت متأسفم متوجه نشدم، آیا می‌خواهید با پشتیبان تماس بگیرید؟ درسته. آن تجربه‌ها واقعاً ناامیدکننده بودند. حالا جالب است که در این اطلاعات جدید ادعا شده چت‌بات‌ها قرار است نقش همان فروشنده حرفه‌ای را بازی کنند که نرخ تبدیل را دستکاری و بهینه می‌کند.

سیستم‌های قدیمی و فلج کردن سایت

آیا واقعاً این تکنولوژی آن‌قدر پیشرفت کرده که از شر آن لپ‌های تکراری خلاص بشویم؟ گارد گرفتن شما کاملاً منطقی است چون چت‌بات‌های نسل قبل راستش را بخواهید اصلاً هوشمند نبودند. پس چه بودند؟ آن‌ها بر اساس یک درخت تصمیم‌گیری یا Decision Tree کار می‌کردند. یعنی برنامه‌نویس باید از قبل پیش‌بینی می‌کرد که اگر کاربر گفت الف تو بگو ب و اگر کاربر می‌گفت جیم چه؟ سیستم کلاً فلج می‌شد چون خارج از الگو بود. اما چیزی که الان در معماری وب‌سایت‌های مدرن می‌بینیم استفاده از مدل‌های زبانی بزرگ یا LLMهاست.

همان چیزی که پشت سیستم‌هایی مثل چت‌جی‌پی‌تی هست. دقیقاً. این سیستم‌های جدید دیگر کلمات را با هم تطبیق نمی‌دهند. آن‌ها معنا و مفهوم را درک می‌کنند. یعنی اگر من یک اصطلاح عامیانه به کار ببرم یا مثلاً سؤالم را با غلط املایی بنویسم این ربات جدید منظور من را می‌فهمد. بله کاملاً می‌فهمد. و حتی فراتر از آن.

سیستم‌های فعلی می‌توانند لحن شما را تحلیل کنند. واقعاً؟ یعنی می‌فهمند من عصبانی‌ام؟ دقیقاً متوجه می‌شوند که آیا شما عصبانی هستید یا گیج شده‌اید و بر اساس همین تحلیل لحن پاسخگویی خودشان را تنظیم می‌کنند. چه جالب. و یک اتفاق مهم‌تری هم در مکانیزم این چت‌ها می‌افتد.

نرخ تبدیل بالا با بهینه‌سازی واقعی

آن هم اتصالشان به کل دیتابیس کسب‌وکار شماست. یعنی فقط یک دفترچه راهنمای دیجیتال نیستند. نه اصلاً. ربات می‌داند کاربری که الان دارد چت می‌کند هفته پیش کدام صفحات را دیده، چه خریدی داشته، الان کجای قیف فروش قرار دارد. پس به جای اینکه فقط منفعلانه منتظر سؤال بماند خودش وارد عمل می‌شود. دقیقاً. کاملاً پروکتیو عمل می‌کند. با دادن اطلاعات دقیق شک کاربر را برطرف می‌کند و اینجاست که ما شاهد بهینه‌سازی واقعی نرخ تبدیل توسط یک ماشین هستیم.

پس با این حساب ما یک فروشنده نابغه داخل فروشگاهمان داریم که می‌تواند هر کسی را که وارد می‌شود به خریدار تبدیل کند. اما خب یک مشکلی هست. این همه نبوغ زمانی به کار می‌آید که اصلاً کسی وارد این فروشگاه بشود. کاملاً درسته. ترافیک ورودی خیلی مهم است. آره دیگه. اگر شما بهترین فروشنده دنیا را توی مغازه تاریک ته یک کوچه بن‌بست داشته باشید هیچ فایده‌ای ندارد.

از تیراندازی در تاریکی به مانیتورینگ ماهواره‌ای

و این موضوع ما را می‌رساند به یکی از جذاب‌ترین بخش‌های منابع امروز ما یعنی موتورهای جستجو و سئو. سئو همیشه چالش بزرگ بوده. راستش من همیشه سئو را این‌طور می‌دیدم که انگار توی اتاق تاریک ایستاده‌ایم، یک تیر در کمان گذاشته‌ایم و به سمت هدفی که اصلاً نمی‌بینیم شلیک می‌کنیم. فقط امیدواریم به هدف بخورد. در گذشته واقعاً همین‌طور بود. مثل تلاش برای نقشه‌برداری از یک کلان‌شهر با رانندگی در تک‌تک کوچه‌ها با چشم‌های بسته است.

و سئوی جدید، سئوی مبتنی بر هوش مصنوعی مثل این است که یک سیستم مانیتورینگ ماهواره‌ای پیشرفته داری که تمام ترافیک‌ها، خیابان‌های جدید و رفتار راننده‌ها را در لحظه از بالا بهت نشان می‌دهد. این تصویرسازی ماهواره‌ای فوق‌العاده است و خیلی به واقعیت نزدیک است. ببینید دلیل اینکه در گذشته سئو به یک هنر مبتنی بر حدسیات و آزمون و خطا تبدیل شده بود یک چیز بود: ناتوانی ذهن انسان در پردازش حجم وحشتناک داده‌ها. داده‌ها واقعاً بی‌نهایت بودند. شما به عنوان متخصص سئو باید می‌نشستید ساعت‌ها جستجو می‌کردید تا بفهمید مردم چه کلماتی را سرچ می‌کنند. اما امروز هوش مصنوعی چطور کار می‌کند؟ میلیون‌ها نقطه داده را در چند ثانیه اسکن می‌کند. دقیقاً. وقتی ما از تحلیل کلمات کلیدی یا بررسی رقبا توسط هوش مصنوعی حرف می‌زنیم منظورمان پیدا کردن همان شکاف‌های معنایی یا Semantic Gapها در اینترنت است.

شکاف معنایی چگونه به دیده شدن وب‌سایت هوشمند کمک می‌کند؟

وایسا شکاف معنایی منظورتان دقیقاً چیست؟ چطور این شکاف‌ها به دیده شدن سایت کمک می‌کنند؟ ببینید فرض کنید شما یک کسب‌وکار محلی در زمینه فروش قهوه دارید و می‌خواهید با غول‌های این صنعت در گوگل رقابت کنید. خب اینکه خیلی سخت است. درسته. اگر یک انسان بخواهد کلمه کلیدی پیدا کند احتمالاً می‌رود سراغ «خرید قهوه با کیفیت» که رقابت توش وحشتناک است.

آره. هیچ‌وقت صفحه اول نمی‌آید. اما هوش مصنوعی با تحلیل میلیاردها جستجو متوجه می‌شود که یک گروهی از کاربران دارند سرچ می‌کنند «بهترین قهوه برای دستگاه‌های اسپرسوساز خانگی با آب سخت». چه کلمه کلیدی طولانی و عجیبی. دقیقاً. و هیچ سایتی هم محتوای دقیقی برای این نیاز تولید نکرده. این همان شکاف معنایی است. هوش مصنوعی به شما می‌گوید دقیقاً روی این موضوع دست بگذارید. پس مثل یک عینک دید در شب مسیر را روشن می‌کند. آره.

علاوه بر این در بخش سئوی تکنیکال هم هوش مصنوعی می‌تواند در چند دقیقه کل کدهای سایت شما را شخم بزند، خطاهایی که مانع دیده شدن سایت می‌شوند را پیدا کند و حتی خودش کدهای اصلاح‌شده را پیشنهاد بدهد. یعنی یک نقشه راه دقیق که فقط بر اساس دیتای خالص است نه حدس و گمان. ۱۰۰.

آیا وب‌سایت هوشمند اینترنت را رباتیک و بی‌روح می‌کند؟

اما یک سؤال خیلی مهم اینجا پیش می‌آید که وقتی داشتم این مباحث را می‌خواندم به شدت ذهنم را درگیر کرد. چه سؤالی؟ ببینید اگر همه کسب‌وکارها هم من و هم رقبای من از این ابزارهای هوش مصنوعی برای تولید محتوا و سئو استفاده کنیم آیا در نهایت با یک اینترنت به شدت رباتیک و بی‌روح مواجه نمی‌شویم؟ آها. این نگرانی خیلی شایع است. یعنی اینترنتی که توش هوش مصنوعی سایت من دارد برای هوش مصنوعی گوگل محتوا تولید می‌کند و عملاً انسان از این چرخه حذف می‌شود. آیا این خطر نیست که همه سایت‌ها شبیه هم بشوند و کیفیت واقعی از بین برود؟ این یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها در این حوزه است. اما اتفاقی که در لایه‌های عمیق‌تر الگوریتم‌های موتورهای جستجو می‌افتد کاملاً برعکس این سناریوی ترسناک است.

زباله‌دانی دیجیتال

جدی؟ چطور؟ ببینید بله اگر شما فقط از هوش مصنوعی بخواهید هزاران مقاله بی‌کیفیت و کپی‌شده تولید کند سایتتان خیلی زود تبدیل می‌شود به یک زباله‌دانی دیجیتال. اما گوگل الگوریتم‌های خودش را دقیقاً برای مبارزه با همین پدیده آموزش داده. یعنی گوگل دیگر فقط به تکرار کلمه کلیدی نگاه نمی‌کند. ابداً. گوگل الان دنبال سیگنال‌های انسانی می‌گردد. یعنی گوگل متوجه می‌شود که محتوای من را یک ماشین نوشته یا یک انسان. آخه چطور چنین چیزی ممکن است وقتی هوش مصنوعی این‌قدر پیشرفت کرده؟ جوابش در رفتار کاربر است.

تحلیل رفتار انسان توسط گوگل

گوگل رفتار انسان روی سایت شما را می‌سنجد. وقتی کاربر وارد سایت شد آیا فوراً دکمه برگشت را زد و رفت؟ دقیقاً. آیا روی لینک‌های داخلی کلیک کرد؟ آیا ویدیوهای شما را تماشا کرد؟ هوش مصنوعی گوگل به شدت روی این معیارهای تجربه کاربری حساس است. پس برای اینکه سئوی موفقی داشته باشیم هوش مصنوعی سایت ما مجبور است محتوایی خلق کند که برای انسان جذاب باشد. ماشین‌ها ما را مجبور می‌کنند که بیشتر به نیازهای واقعی انسان‌ها توجه کنیم. درسته.

این ابزارها قرار نیست جایگزین تفکر انسانی بشوند. قرار است کمک کنند تا ارزش را سریع‌تر به دست کسی برسانید که واقعاً بهش نیاز دارد. خوب وقتی من تمام این قابلیت‌ها را کنار هم می‌گذارم از آن فروشنده نامرئی گرفته تا چت‌بات‌های هوشمند و این سئوی مبتنی بر داده متوجه می‌شوم که چرا در منابع امروز روی یک کلمه خیلی تأکید شده بود: امروز. بله زمان الان خیلی حیاتی است. تحلیل‌ها اصرار دارند که اگر می‌خواهید در بازار بمانید باید همین امروز زیرساخت‌های هوش مصنوعی را به سایت اضافه کنید.

خطر صبر کردن در ساخت وب‌سایت هوشمند

تکنولوژی با سرعت سرسام‌آوری دارد پیشرفت می‌کند. شاید شما که دارید به این مطلب گوش می‌دهید با خودتان بگویید چرا باید الان هزینه کنم؟ من دو سال صبر می‌کنم تا این تکنولوژی‌ها هم ارزان‌تر بشوند و هم باگ‌هایشان برطرف بشود بعد وارد بازی می‌شوم. خب این یک طرز فکر خیلی رایج است. از نظر منطقی این صبر کردن چه ایرادی دارد؟ آیا واقعاً داشتن این زیرساخت از روز اول تا این حد حیاتی است؟ ایراد این استدلال در عدم درک مفهوم انباشت داده یا Data Compounding و همچنین بدهی فنی است.

انباشت داده

بیایید این را با یک تصویرسازی بررسی کنیم. سایت‌های سنتی مثل ساختن یک مجسمه سنگی بودند. یک بار آن را می‌تراشیدید و تمام می‌شد و اگر می‌خواستید دستش را تغییر دهید باید می‌شکستیدش. دقیقاً. اما معماری مبتنی بر هوش مصنوعی ساختن مجسمه نیست. کاشتن یک سیستم عصبی زنده است. سایتی که امروز با زیرساخت هوش مصنوعی بنا می‌شود یک ارگانیزم یادگیرنده است.

خوب این یادگیرنده بودن چه ربطی به آن کسی دارد که می‌خواهد دو سال صبر کند؟ ربطش در همان داده‌های انباشته‌شده است. هوش مصنوعی با مصرف داده‌ها و تحلیل رفتار کاربران برای شما هر روز باهوش‌تر می‌شود. آن الگوهای اختصاصی مشتریان شما را یاد می‌گیرد. یعنی هرچه بیشتر کار کند متخصص‌تر می‌شود. ۱۰۰. اگر شما امروز این سیستم را راه‌اندازی کنید دو سال دیگر هوش مصنوعی شما صدها هزار تعامل را تجربه کرده کاملاً پخته شده مثل یک فارغ‌التحصیل دانشگاهی که بازار شما را مثل کف دستش می‌شناسد.

معماری سایت دیگر مهمترین قسمت نیست!!!

اما آن رقیبی که تازه دو سال دیگر سیستم را نصب می‌کند چه؟ آن رقیب در واقع دارد یک نوزاد تازه‌متولدشده را وارد بازار می‌کند که هیچ ایده‌ای از رفتار مشتریان ندارد.

رقیب شما دو سال در تکنولوژی عقب نیست. او دو سال در یادگیری عقب است. او. و در دنیای امروز این فاصله دانشی تقریباً غیرقابل جبران است. دقیقاً. عجب نکته ظریف و ترسناکی. پس کسی که صبر می‌کند در واقع دارد مزیت رقابتی خودش را دودستی تقدیم رقباش می‌کند.

بله. چون معماری سایت دیگر فقط کدهای بک‌اند نیست. درباره ایجاد یک خندق محافظتی از جنس داده است که هیچ رقیب جدیدی نتواند راحت ازش عبور کند. این تحلیل واقعاً نگاهم را به کل مسئله عوض کرد. با این لنز که نگاه می‌کنیم می‌فهمیم چرا دوران وب‌سایت‌های استاتیک واقعاً به سر آمده. و یک نکته دیگر این انعطاف‌پذیری در معماری باعث می‌شود که وقتی سال آینده ابزارهای جدیدتر هوش مصنوعی معرفی شدند شما مجبور نباشید کل سایت را از اول بکوبید و بسازید.

چون زیرساختش را از قبل دارید. آره. سایت شما به خاطر داشتن معماری مدرن مثل معماری‌های Headless یا متصل به API آن ابزارهای جدید را مثل یک قطعه پازل به راحتی در خودش می‌پذیرد و هضم می‌کند. یعنی یک جور ایمن کردن کسب‌وکار در برابر آینده. دقیقاً همان Future-Proofing. رشد پایدار کسب‌وکار شما در گرو همین چابکی است. کسب‌وکاری که بتواند سریع‌تر سیگنال‌های کاربر را تشخیص دهد برنده بلامنازع بازار خواهد بود.

طراحی ظاهر انجام بدم یا طراحی رفتار؟

هالیوود فکر می‌کنم حالا تصویر خیلی شفافی از این تغییر پارادایم داریم. ما از طراحی ظاهر به طراحی رفتار حرکت کرده‌ایم. وب‌سایت‌های امروز موتورهای محرک رشد هستند. تحلیلگرانی که همزمان نقش راهنما، فروشنده و استراتژیست را بازی می‌کنند. کاملاً درسته. پس سرمایه‌گذاری روی این معماری زنده یک انتخاب لوکس نیست. شرط بقاست. اما خب در کنار تمام این شگفتی‌ها می‌دانم که ما همیشه سعی می‌کنیم واقع‌بینانه به تکنولوژی نگاه کنیم و فقط مسحور هیجانات نشویم.

توهم هوشمندسازی

بله. و این همان نقطه‌ای است که تفکر انتقادی باید وارد عمل شود. ببینید خطر بزرگی که اینجا وجود دارد پدیده‌ای است که می‌توانیم اسمش را بگذاریم توهم هوشمندسازی. توهم هوشمندسازی یعنی فقط ادای هوشمند بودن را دربیاوریم. دقیقاً. کسب‌وکارهایی هستند که صرفاً به خاطر موج رسانه‌ای انواع و اقسام ابزارهای هوش مصنوعی و چت‌بات به سایتشان اضافه می‌کنند بدون اینکه استراتژی مشخصی داشته باشند و نتیجه‌اش چه می‌شود؟

یک سایت سنگین، پیچیده و به شدت آزاردهنده که کاربر را بمباران اطلاعاتی می‌کند. که احتمالاً کاربر هم همان لحظه سایت را می‌بندد و می‌رود. دقیقاً. سؤال اصلی که صاحبان کسب‌وکارها باید دائماً از خودشان بپرسند این است که آیا این ابزار یک اصطکاک را از مسیر مشتری من حذف می‌کند یا فقط برای پز دادن اضافه شده؟ بسیار موافقم. پیاده‌سازی تکنولوژی‌ها اگر با درک عمیق از روانشناسی مخاطب همراه نباشد فقط دور ریختن سرمایه است. ابزارگرایی صرف هیچ‌وقت استراتژی برنده‌ای نبوده. دقیقاً همین‌طور است.

چرا رویش جام؟

در رویش جام ما دقیقاً روی ساختن وب‌سایت هوشمند تمرکز داریم. رویش جام با تخصص در سئو و طراحی سایت کمک می‌کند کسب‌وکارها از ویترین‌های استاتیک فاصله بگیرند و به سیستم‌های شنونده و یادگیرنده تبدیل شوند. در رویش جام باور داریم که وب‌سایت هوشمند باید هم ترافیک بیاورد، هم رفتار را تحلیل کند و هم نرخ تبدیل را بهینه کند. رویش جام این معماری زنده را برای شما می‌سازد تا مزیت رقابتی داده‌محور داشته باشید.

الان بهترین زمان برای ساخت وب‌سایت هوشمند است

خوب ما امروز کنار هم لایه‌های پنهان این انقلاب خاموش در طراحی وب را شکافتیم و دیدیم که چطور داده‌ها و هوش مصنوعی دارند دی‌ان‌ای حضور دیجیتال ما را بازطراحی می‌کنند. پیام اصلی منابع امروز کاملاً روشن است: الان بهترین زمان برای سرمایه‌گذاری روی یک وب‌سایت هوشمند است.

وب‌سایت شما باید موتور محرک اعتبار برند شما باشد. کاملاً موافقم. اما قبل از اینکه این گفتگو را به پایان ببریم می‌خواهم شما را، شمایی که دارید این مطلب را می‌شنوید، با یک ایده عمیق فلسفی و شاید کمی گیج‌کننده تنها بگذارم. جالب شد. این ایده از دل همین بحث شخصی‌سازی افراطی بیرون می‌آید. در صحبت‌های امروزمان دیدیم که هوش مصنوعی می‌تواند محتوا، پیشنهادات و حتی لحن را دقیقاً بر اساس نیاز هر کاربر در همان لحظه تغییر دهد. حالا بیایید این را به چند سال بعد تعمیم دهیم.

اگر قرار باشد وقتی من وارد یک سایت خبری یا فروشگاهی می‌شوم محتوایی را ببینم که دقیقاً برای سلیقه و سوگیری‌های من قالب‌بندی شده و من هم نسخه متفاوتی را ببینم. دقیقاً. وقتی شما وارد همان سایت می‌شوید نسخه کاملاً متفاوتی را می‌بینید که برای شما چیده شده. با این حساب آیا در آینده چیزی به نام یک وب‌سایت واحد اصلاً وجود خارجی خواهد داشت؟

سؤال خیلی عجیبی است. وقتی هیچ دو نفری تجربه یکسانی از یک آدرس اینترنتی ندارند آیا اینترنت دارد تبدیل می‌شود به میلیاردها اتاق پژواک انفرادی؟ آیا وب‌سایت‌ها هویت مستقل خودشان را از دست می‌دهند و صرفاً می‌شوند آینه‌هایی نامرئی که فقط خواسته‌های خود ما را بهمان نشان می‌دهند؟ به این موضوع و تأثیرش روی آینده درک ما از واقعیت مشترک فکر کنید. از اینکه تا پایان این بررسی عمیق همراه ما بودید و اجازه دادید این مفاهیم را با هم باز کنیم بسیار ممنونیم.

تا گفتگوی بعدی مراقب ذهن‌های جستجوگرتان باشید.




:: برچسب‌ها: وب‌سایت هوشمند ,
:: بازدید از این مطلب : 5
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 مرداد 1405 | نظرات (0)

صفحه قبل1صفحه بعد

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران